|
|
ابتدا:
بنام ذات اقدس متعال:
موْسسات امداد، NGO ها و مسئله هويت ملى
اينكه افغانستان امروزه (پس از سه دهه جڼ) به كشورى مبدل
گرديده است كه جز از نام" افغانستان" دېرى چيزى شمارى برايش نمانده. هستى
هاى مادى و معنوى، پيوند هاى ماضى، تاريخ، هويت، وحدت ملى، قانونيت مستقل،
و حتى تماميت اراضى نيز دچار تباهى و گسيخټى گرديده است. امروز مى بينيم كه
هراتى ها آنقدر محو "هراتيزم" هستند كه مرزهاى جنوب را ازآن كشور خود نمى
دانند، گويا جڼ در جنوب_ عليه القاعده_ و جابجا شدن نيروهاى اجنبى درين
حدود، مسئله ايست مربوط به \" جنوب والا" وبس.به گفته امير هرات: "...
امريكايى ها ميدانند و كارشان، مسئله جنوب را بايد جنوب والا حل كنند...\".
به همين گونه برادران هزاره ما، آنقدر كه به \"هزارستان بزرگ\" مى بالند به\"
افغانستان بزرگ\" نمى بالند. و به همين گونه آنقدر كه جنوب والا در فكر
نجات \" پكتياى بزرگ\" هستند آنقدر در غم افغانستان بزرگ نيستند و به همين
گونه دېران و دېران.
تضادهاى سياسى و كمين گيرى ها همچنان ادامه دارد. ستيزهاى داخلى ميان سران
اداره انتقالى كم و بيش موجود بوده كه گاه و ناگاه اين ستيزها به " موقف
گيرى" نيزمنتج مېردد.
موجوديت چنين اوضاع از يك سو، او از سوى دېر تخلفات قانونى و موجوديت
تفڼسالاران بى باك و قوماندانهاى حاكم در بسيارى از مناطق، كشور را به
ميدان " گرگ جڼى" مشابه ساخته. در حاليكه فقر و غربت نيز كار خودش را ميكند.
سرازير شدن موْسسات (مجهول الاهداف) امدادى و همچنان NGO هاى بى شمار_با در
نظر داشت همچو اوضاع_ ناگزير تشخص وهويت ملى ما را گروگان همين اوضاع و
همين موْسسات خواهد ساخت.
با وصف ايكه افغانستان _با شرايطى كه در آن حاكم است_ به كمك ها و كارهاى
عمرانى سخت نياز دارد، استغنا از كمك هاى خارجى و NGO ها، امريست خارج از
امكان. چون مرحله جديد متقاضى آن است كه دست ما به دېران دراز بماند. و
ناگزير تا درازناى دور، جيره خواران دېران بمانيم.
طبيعى است كه همين" مجبوريت ها " سبب خواهند شد تا اين NGOها و موْسسات
صلاحيت و حاكميت بيشتر از "ارگانهاى داخلى و حكومت" داشته باشند. هرچند
حكومت امروزه در افغانستان نيز بخشى از پلان هاى موْسسات خارجى و تراوش
اندوخته ها انهاست و تا حدى نا چار است پلان هاى آنها را مورد اجراء قرار
دهد. ولى اين ناچارىها كه حكومت و مردم افغانستان با آن مواجه اند، آيا
چاره اى وجود دارد تا هويت و ابروى هر دو( حكومت و مردم) ما را حفظ كند؟
اما واضحاً بايد گفت كه:اين "چاره ها"_ اگر موجود باشد_ به تنهايى خود
هيچگاه كافى نخواهد بود.
اما اگر خواسته باشيم هويت ملى و مستقل افغانى، و مشخصات افغانى ما را حفظ
كنيم به چند چيز ضرورت خواهد بود:
وقت و زمان مناسب، بدين معنا كه براى گذر ازين مرحله ( مرحله مجبوريت ها
وناچارى ها) به مرحله دېر(مرحله خود كفايى نسبى) به وقت و زمان كافى ضرورت
است.
استفاده از شرايط جهانى و منطقوى، يعنى اگر ما بتوانيم شرايط جهانى و
منطقوى را چنانيكه هست درك نماييم و حساسيت اوضاع را دريابيم ميتوانيم خود
را چنان عيار نماييم كه اوضاع تا بيشترين حدى بنفع ما تمام شود. حاكميت و
رسوخ موْسسات خارجى(چه سياسى و چه اقتصادى ) با زرڼى و درايتى كه از اوضاع
جهان و منطقه دارند، توانسته اند فعاليت ها وپلان هاى شان را چنان عيار
نمايند كه ما را در " چنان نا چارى و بى چارگى قرار دهند كه ناچار گروگان
آنها بمانيم. چون معمولاً بازى هاى بزرگ سياسى و اقتصادى، آنقدر كه بر \"قوت
منطق، قوت شعور، ذهانت و عميق بينى و آگاهى از جهان" مبتنى است، آنقدر بر
قوت حقيقى( پول، و هستى هاى مادى) استوار نيست. بدين معنا كه بازى هاى بزرگ
اساساً منجمنت و چال بازى هاست، نه سرمايه گذارى هاى اقتصادى و يا فرهڼى.
در بازى هاى بزرگ معمولاً" مصرف هاى حقيقى" بمراتب كمتر از " مصرف هاى
قمارى و وهمى" ميباشد. همين كه ما امروزخود را " خود باخته و بى چاره"
ميپنداريم، علت اش تنها اين نيست كه ما براى " مصرف هاى حقيقى" كشور و نظام،
هستى هاى حقيقى و لياقت هاى حقيقى نداريم؛ بلكه بعلت بى لياقتى و كم كفايتى
هايست كه از(كم فهمى، بى درايتى، و بى خبرى ما از اوضاع و حساسيت هاى جارى
در جهان و منطقه) نشډت گرفته. هر چند، حاكميت فرهڼ كلاشنكوف، جهل و بى
سوادى و... عمده ترين عواملى هستند كه ما را عاجز و بى چاره نموده و براى
رفع آن به دېران نيازمند خواهيم بود؛ اما اگر دسټاه سياسى كشور از درايت، و
آگاهى از اوضاع بهرهء كافى مى داشت، كار به جاى نمى آنجاميد كه انجاميد!.
خوب، اينكه مسوول ماضى بربادى كشور كيست؟ حرفى نمى گوييم، چون بحث و گفټو
بر ماضى، براى ملتى كه براى حال و آينده شان چيزى ندارند، مناسب نيست. ماضى
ما( با همه بدى ها و خوبى هاى آن) دست پرداخته خود ماست.
آنهاييكه در بدبختى هاى ماضى ما بعنوان"دوست" و"برادر" و يا به عنوان" دشمن"
و"حريف" كاركردگى داشتند، امروز فقط با تغيير" موقعيت" و تغيير" رول" و
همچنان با تغيير" نام و جامه" بر سرنوشت ما بازى مى نمايند.
بازى همين بازېران مخرب، در حق ما تغييرى نه نموده. آنچه تغيير نموده، فقط
موقعيت ها و رول ها و عناوين است. و اگر به جزئيات قضيه برگرديم و بحث ما
را به فعاليت هاى NGOها و موْسسات كوچك_ كه در بازى هاى بزرگ رول جزيى و
فرعى دارند_ متمركز سازيم، ضرورت به پر كردن كتابها خواهد داشت.
بطور اختصار بايد تذكر داد كه تراكم NGOها وموْسسات اجنبى، هويت ملى كشور
را صدمه دار ميسازد. هدف از هويت ملى كشور تنها هويت فرهڼى و يا كلتورى
نيست. بل هدف ما از هويت، هويت اقتصادى، هويت سياسى و هويت فرهڼى ميباشد.
فارموله ها و دساتير كار و "پلان هاى زير پرده" اين موْسسات خود موجب مېردد
تا افغانستان از داشتن اقتصادى ملى و مستقل بى بهره بماند، چون اقتصاد ملى
كشور دستخوش پروگرام هاى، و قسمتى از كارهاى همين موْسسات گرديده، حكومت
انتقالى براى مندرجات مصارف و عايدات 100% به همين ارگان هاى اجنبى وابسټى
پيدا كرده، بل وابسته گرديده. حكومت با گذشت زمان مجبور است بر همين
موْسسات اتكاء بيشتر كند، كه در نهايت همين وابسټى و اتكاء، ارگانهاى ملى
كشور را غلام آنها ميسازد. و اين جريان\" جريان نفوذ وسرايت موْسسات اجنبى
و NGO هاى وابسته به امداد خارجى ها\" قطعاً نه به نفع اقتصاد كشور است و
نه هم به نفع هويت ملى كشور.
پس بهتر است در هر بخشى از زندگى و حيات روزمره، شعار اتكاء برخود،
خودكفايى و هويت ملى مان را در بين اقشار و توده هاى مردم مروج سازييم. هر
چند اين امر تا حد "شعار" به درد نمى خورد، ولى كم از كم اگر از ناحيه عملى
و مادى چيزى انجام داده نتوانيم، از لحاظ فكرى اين احساس و شعور را عموميت
خواهد بخشيد كه:
بايد بر خود متكى شد، بايد بر خود باور پيدا كرد، بايد همت كرد و بايد دست
از گدايى كشيد.
قبل ازاينكه بطور كامل جيره خوار و ذليل" دائم العمر" بمانيم، بايد خود
كفايى و اتكاء بر خود را سرمشق خود قرار داد، اميد است روزى برسد كه اين "
اتكاء شعارى" صلاحيت و توان عمل " حقيقى" را نيز فراهم آورد!! |